|
|
|
|
|
ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي
گفت ؟
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 12:20 توسط علی و فاطمه
|
|
||
|
|
|
|
|
ای عشق ... خورشید نتابد جز به عشق.... ابر نبارد جز به عشق .... گل نشکفد جز به عشق .... دریا ساحل را در آغوش نگیرد جز به عشق .... دل غبار غم مگیرد جز به عشق .... چشم نگرید جز به عشق .... آه ..... ای عشق ... تو چیستی که هر رکن هستی ز توست... جز تو پوچ..... آه ... یادم نبود.... مرگ نیاید جز به عشق .... پس ای عشق مرا در آغوش گیر که مرگ هم مرا در آغوش گیرد.... که جز او .... و بودن بدون او..... تنها در طلب مرگ خواهم بود آه ....ای عشق |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 12:30 توسط علی و فاطمه
|
|
||
|
|
|
|
|
فاطمه عزيزم، تو کيستي، که من اينگونه، بي تو بي تابم؟ شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم. تو چيستي، که من از موج هر تبسم تو بسان قايق، سرگشته، روي گردابم! من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه! چه کرد با دل من آن نگاه شيرين، آه! مدام پيش نگاهي، مدام پيش نگاه! کدام نشأه دويده است از تو در تن من؟ که ذره هاي وجودم تو را که مي بينند، به رقص مي آيند، سرود مي خوانند! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 12:13 توسط علی و فاطمه
|
|
||
|
|
|
|
|
کاش مي ديدم، چيست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاري است! آه، وقتي که تو، لبخند نگاهت را مي تاباني بال مژگان بلندت را مي خواباني آه وقتي که تو چشمانت، آن جام لبالب از جاندارو را سوي اين تشنه جان سوخته، مي گرداني موج موسيقي عشق از دلم مي گذرد روح گلرنگ شراب در تنم مي گردد دست ويرانگر شوق پرپرم مي کند، اي غنچه رنگين! پرپر! من، در آن لحظه، که چشم تو به من مي نگرد برگ خشکيده ايمان را در پنجه باد رقص شيطاني خواهش را در آتش سبز نور پنهاني بخشش را در چشمه مهر اهتزاز ابديت را مي بينم بيش از اين، سوي نگاهت، نتوانم نگريست اهتزاز ابديت را ياراي تماشايم نيست کاش مي گفتي چيست آنچه از چشم تو، تا عمق وجودم جاري است! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 12:12 توسط علی و فاطمه
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 15:31 توسط علی و فاطمه
|
|
||
|
|
|
|
|
فاطمه عزیزم، در بنفشه زار چشم تو
من ز بهترین بهشتها گذشته ام من به بهترین بهارها رسیده ام در بنفشه زار چشم تو برگهای زرد و نیلی و بنفش، عطرهای سبز و آبی و کبود، نغمه های ناشنیده ساز می کنند، بهتر از تمام نغمه ها و سازها! روی مخمل لطیف گونه هات، غنچه های رنگ رنگ ناز، برگهای تازه تازه باز می کنند، بهتر از تمام رنگها و رازها! خوب خوب نازنین من، نام تو مرا همیشه مست می کند بهتر از شراب بهتر از تمام شعرهای ناب! نام تو، اگرچه بهترین سرود زندگی است من ترا به خلوت خدایی خیال خود: "بهترین بهترین من" خطاب می کنم، بهترین بهترین من! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 20:40 توسط علی و فاطمه
|
|
||
|
|
|
|
|
عزیز دل فاطمه
عیدت مبارک |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 23:4 توسط علی و فاطمه
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز هم، کنار فاصله هامان، نشسته ام. امروز هم، دلم، لبالب از اشتیاق توست. باتو، تمام شده این نا تمام من. باتو، لبریز از ستاره شده آسمان من. باتو، قرار گرفته دل بی قرار من. با من بگو، بگو، بگو ای انتظار خوب، آیا تو هم شده ای بیقرارِ من ؟؟! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 8:24 توسط علی و فاطمه
|
|
||
|
|
|
|
|
چقدردوستت دارم ؟ بگذار بشمرم تو را به عمق و عرض و طول دوست دارم با احساسات نامريي به اندازه ي پايان هستي من تو را مثل هر روز دوست دارم مثل نياز انسان به افتاب و شمع تو را آزادانه دوست دارم مثل تلاش انسان براي رسيدن به حق تو را خالصانه دوست دارم مثل احساس بعد از دعا تو را با اندوه قديمي و ايمان کودکي ام دوست دارم با عشقي که سال ها گم کرده ام با نفسم و با معصوميت خالصانه ام با اشک ها لبخند ها و تمام هستي ام و اگر خدا بخواهد... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 23:0 توسط علی و فاطمه
|
|
||
|
|
|
|
|
علی عزیز خودم خیلی دلم
برات تنگیده
این روزها
حس می کنم کمی ناراحتت
کردم
به همون خدایی
که عشق رو تو
قلبهامون
گذاشت هر حرفی که می زنم
فقط از
سر دوست داشتن تو است وبس
دوستت دارم فدات شم
می بوسمت هزاران بارررررررررررر
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 9:29 توسط علی و فاطمه
|
|
||